شکست راهبرد فشار ترامپ؛ رمز موفقیت ایران در عبور از تحریمها
بنبست راهبرد ترامپ؛ ایران چگونه معادله فشار را شکست داده است؟ به گزارش سهند پرس، آنچه در ارزیابیهای اخیر دستگاههای امنیتی و راهبردی آمریکا دیده میشود، بیش از یک گزارش ساده درباره میدان رقابت، نشانی از اعتراف ضمنی به محدودیتهای راهبرد «فشار حداکثری» علیه ایران است. این نتیجه نشان میدهد الگویی که قرار بود با […]
بنبست راهبرد ترامپ؛ ایران چگونه معادله فشار را شکست داده است؟
به گزارش سهند پرس، آنچه در ارزیابیهای اخیر دستگاههای امنیتی و راهبردی آمریکا دیده میشود، بیش از یک گزارش ساده درباره میدان رقابت، نشانی از اعتراف ضمنی به محدودیتهای راهبرد «فشار حداکثری» علیه ایران است. این نتیجه نشان میدهد الگویی که قرار بود با ترکیبی از تحریم، تهدید، عملیات روانی و فشار نظامی، رفتار تهران را تغییر دهد، در مواجهه با یک حریف سازگار و شبکهمحور، با موانع جدی روبهرو شده است.
بنبست فشار حداکثری و واقعیت میدانی
در سنت راهبردی آمریکا، گمان میرفت آمیختن ابزارهای نظامی، اقتصادی و روانی میتواند محاسبات طرف مقابل را به سرعت دگرگون کند. این مدل که عموماً با عنوان دیپلماسی اجبار شناخته میشود، طی دههها در نقاط مختلف جهان آزمایش شده است. با این حال، تجربه رویارویی مستقیم و غیرمستقیم با ایران نشان داد این نسخه، جهانی و همسانساز نیست و در برابر بازیگری با عمق راهبردی، شبکههای همپیمان و تابآوری اجتماعی، کارآمدی محدودی دارد.
به گزارش سهند پرس، ارزیابیهای تازه از روندهای میدانی و سیاسی حکایت دارد که چرخه فشار، نه تنها رفتار تهران را به سمت امتیازدهی سریع سوق نداده، بلکه برعکس، برخی ابزارهای بازدارندگی و کنش منطقهای ایران را تقویت کرده است. این ارزیابیها تصریح میکنند که فشار روانی و تحریمهای فزاینده، نتوانستهاند هزینه انتقال تقابل به میدانهای انتخابی ایران را افزایش دهند؛ میدانی که در آن، زمان و مکان پاسخ در اختیار تهران و همپیمانانش است.
چرا راهبرد اجبار نتیجه نداد؟
به گزارش سهند پرس، پاسخ را باید در ترکیب چند عامل جستوجو کرد: نخست، ساختار جغرافیایی و ژئوپلیتیک ایران که ظرفیت انتقال فشار و پخش ریسک را بالا برده است. دوم، شبکه متحدان و همسوهای منطقهای که در قالب یک «اکوسیستم بازدارندگی» عمل میکنند و امکان واکنش چندنقطهای را فراهم میسازند. سوم، سرمایه اجتماعی و تجربه تاریخی از مواجهه با تحریم که موجب مقاومسازی نسبی اقتصاد و سازوکارهای دورزدن محدودیتها شده است.
عامل چهارم، سازگاری نهادی و یادگیری راهبردی است. تهران در طول یک دهه اخیر، الگوی «صبر فعال» و «بازدارندگی پویا» را به گونهای تنظیم کرده که چرخه تهدید–پاسخ را از حالت قابل پیشبینی خارج کند. در این مدل، شکیبایی تاکتیکی با پاسخهای متناسب تلفیق میشود تا هم هزینههای طرف مقابل بالا برود و هم ابتکار عمل در تعیین دامنه و زمان واکنش حفظ شود.
تغییر توازن بازدارندگی
به گزارش سهند پرس، یکی از نکات کلیدی در ارزیابیهای اخیر این است که فشارهای همزمان اقتصادی و نظامی، به جای شکستن اراده، موجب بلوغ ظرفیتهای بازدارندگی و بهبود مکانیسمهای فرماندهی و کنترل در میان نیروهای همسو با ایران شده است. این تحول، توازن بازدارندگی را از شکل صرفاً واکنشی، به وضعیتی فعال و چندساحتی سوق داده است؛ وضعیتی که در آن، هزینههای اقدام یکجانبه برای طرف مقابل افزایش مییابد و فضای مانور دیپلماتیک تهران گستردهتر میشود.
این تغییر در عمل به معنای انتقال رقابت از سطح نمادین به سطح هزینههای واقعی است. هر گامی که برای افزایش فشار برداشته میشود، با پیامدهای میدانی مواجه میگردد؛ پیامدهایی که در قالب مقاومت هوشمند، جنگ نرم، و در صورت لزوم، پاسخهای محدود اما بازدارنده بروز میکنند. در نتیجه، مدل اجبار که نیازمند چرخههای واکنش سریع و اثرگذاری فوری است، در برآیند نهایی با فرسایش و کاهش کارآیی روبهرو میشود.
ابعاد رسانهای و روانی ماجرا
فشار حداکثری تنها یک بسته تحریمی یا نظامی نبود؛ جنگ روایتها هم جزء جداییناپذیر آن بود. به گزارش سهند پرس، برآوردهای تازه نشان میدهد که روایت برتریجویانه اولیه، در برابر واقعیتهای میدان و تداوم توان عملیاتی محور همسو با ایران، دچار کاستی شده است. هنگامی که افکار عمومی با نتایج ملموس مواجه میشود و تناقض میان وعدههای سریع و واقعیتهای طولانیمدت را میبیند، اعتبار راهبردی فشار کاهش مییابد و هزینههای سیاسی آن برای طراحان افزایش پیدا میکند.
هزینههای ناخواسته و اثرات معکوس
به گزارش سهند پرس، آثار ناخواسته راهبرد فشار در چند سطح قابل مشاهده است: در سطح اقتصادی، تحریمهای پیدرپی موجب تقویت سازوکارهای دورزدن و تنوعبخشی به شرکای تجاری شد. در سطح امنیتی، فشار نظامی پراکنده باعث همافزایی میان گروههای همسو و ارتقای هماهنگی عملیاتی گردید. در سطح سیاسی، طولانیشدن روند فشار بدون دستاورد مشخص، به فرسایش سرمایه روایتی طراحان انجامید. برآیند این سه سطح، کاهش بازدهی فشار و تقویت گزینههای بازدارنده در طرف مقابل بود.
پرسش محوری: چرا نسخه واحد کار نمیکند؟
راهبرد مبتنی بر اجبار، زمانی بیشترین اثر را دارد که طرف مقصد دچار شکافهای عمیق درونی، ضعف شبکهای و کمبود اهرمهای پاسخ باشد. به گزارش سهند پرس، ایران در این سه محور وضعیت متفاوتی دارد: انسجام نسبی در سطوح تصمیمگیری راهبردی، اتصال به شبکهای از ظرفیتهای منطقهای، و برخورداری از ابزارهای متنوع برای جبران فشار. همین سهگانه، کارآمدی نسخههای تکراری فشار را کاهش داده و مدل را به بنبست رسانده است.
پیامهای سیاسی برای واشنگتن
دادههای موجود به طراحان آمریکایی میگوید که اتکای صرف به فشار، بدون پیشنهاد مسیر واقعبینانه برای کاهش تنش و تنظیم قواعد بازی، تنها به افزایش پیچیدگی میانجامد. به گزارش سهند پرس، اگر هدف تغییر محاسبه طرف مقابل است، باید در کنار اهرم فشار، افق مذاکرهای معتبر و قابل لمس نیز ترسیم شود. در غیر این صورت، طرف مقابل با انتقال هزینهها و بازی با زمان، نه تنها فشار را جذب میکند، بلکه با ایجاد هزینههای ناخواسته برای فشاردهنده، معادله را معکوس میسازد.
در جمعبندی، بنبست راهبرد ترامپ نه یک حادثه مقطعی، بلکه نتیجه برخورد یک مدل کلیشهای با حریفی بود که قواعد بازی را بازخوانی و ابزارها را بازآرایی کرد. تا زمانی که این واقعیت در سطوح تصمیمگیری واشنگتن پذیرفته نشود، تکرار همان چرخهها، تنها به بازتولید همان نتایج خواهد انجامید؛ نتایجی که اکنون، بیش از هر زمان دیگر، در برآوردهای میدانی و اطلاعاتی دیده میشود.

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید