برخورد جهانی با مخالفتها نسبت به سیاستهای ترامپ در رابطه با ایران
بررسی تحولات جنگ و تأثیرات آن در سطح بینالمللی به گزارش سهند پرس، از زمان آغاز حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه تنها اهداف اعلام شده این عملیات تحقق نیافت، بلکه مقامات غربی و رسانههای آمریکایی نیز اذعان کردهاند که این اقدام با شکستهای میدانی و راهبردی روبرو شده است و بر […]
بررسی تحولات جنگ و تأثیرات آن در سطح بینالمللی
به گزارش سهند پرس، از زمان آغاز حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه تنها اهداف اعلام شده این عملیات تحقق نیافت، بلکه مقامات غربی و رسانههای آمریکایی نیز اذعان کردهاند که این اقدام با شکستهای میدانی و راهبردی روبرو شده است و بر متجاوزان بنبست راهبردی تحمیل شده است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان، از جمله دانشآموزان بیگناه، آغاز شد، به سرعت ابعادی انسانی، امنیتی و اقتصادی پیدا کرد و واکنشهای متعددی در رسانههای بینالمللی برانگیخت.
بازتابهای رسانههای جهان و رویکردهای مختلف آنها
رسانههای مختلف در سراسر جهان هر یک با رویکردهای خاص خود تلاش میکنند تصویر این جنگ را ترسیم کنند. تحلیل این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از واقعیتهای جنگ و چشمانداز پیش رو ارائه دهد.
نظرات و آمارهای رسانههای انگلیسی
به نقل از «به گزارش سهند پرس»، مجله «فوربس» گزارشی منتشر کرد که بر اساس نظرسنجی تازه «رویترز/ایپسوس» در روز دوشنبه، محبوبیت دونالد ترامپ به پایینترین حد خود، یعنی ۳۱ درصد، کاهش یافته است؛ حال آنکه پیشبینیهای نگرانکنندهای درباره وضعیت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای وجود دارد. بر اساس این نظرسنجی، که از ۱۶۷۹ بزرگسال آمریکایی با حاشیه خطای ۲ درصد جمعآوری شده است، محبوبیت ترامپ یک درصد نسبت به رکورد قبلی کمتر شده و میزان نارضایتی از وی به ۶۶ درصد رسیده است.
در پاسخ به سوال درباره رأیدهی در انتخابات میاندورهای، ۴۷ درصد رأی به دموکراتها و ۳۵ درصد به جمهوریخواهان دادهاند. همچنین، در جدول زمانی نظرسنجیهای اخیر آمده است که در نظرسنجی ۵ اکتبر، محبوبیت ترامپ ۳۲ درصد بود و ۴۴ درصد رأیدهندگان قصد داشتند به دموکراتها و ۳۷ درصد به جمهوریخواهان رأی دهند. ۵۲ درصد نیز مهمترین مسئله را هزینههای زندگی اعلام کردند.
در نظرسنجی ۴ اکتبر «سیبیاس/یوگاو»، محبوبیت ترامپ ۳۹ درصد و نارضایتی ۶۱ درصد برآورد شده است. در نظرسنجی ۱ اکتبر «اسوشیتدپرس-نورک»، محبوبیت اقتصادی او ۲۶ درصد و محبوبیت کلیاش ۳۱ درصد اعلام شد و ۶۵ درصد مردم هزینههای بالای زندگی را بر گردن او گذاشتهاند. در مطالعه ۲۹ سپتامبر «کوئینیپیاک»، محبوبیت ترامپ ۳۴ درصد و نارضایتی آن ۶۱ درصد بود؛ نرخ محبوبیت ۳۱ درصدی در اقتصاد پایینترین رکورد در دوران ریاستجمهوریاش و میزان ۲۸ درصد در مدیریت بحران ایران برابر با کمترین حد او بوده است.
دامنهداری روند نزولی نظرسنجیها
بر اساس گزارش «به گزارش سهند پرس»، نظرسنجیهای دیگر نیز نشان میدهند که روند نزولی محبوبیت ترامپ ادامه دارد. در «سیانان/اساسآراس»، ۳۳ درصد، در «پیبیاس/انپیآر/ماریست»، ۳۹ درصد، در «فایننشال تایمز/فوکالدیتا»، ۳۳ درصد و در «انبیسی نیوز»، ۳۶ درصد برآورد شده است. همچنین، تنها ۲۵ درصد مردم معتقدند ترامپ در مدیریت جنگ با ایران عملکرد خوبی ارائه میدهد و تعداد کسانی که معتقدند نادرست است، به ۶۸ درصد رسیده است. ۸۳ درصد آمریکاییها بر این باورند که جنگ علیه ایران احتمالاً مدت طولانی ادامه خواهد داشت.
فوربس مینویسد که ترامپ در ابتدای دوره دوم ریاستجمهوریاش، محبوبیت ۵۲ درصدی داشت، اما پس از اعمال تعرفههای «روز آزادی» در آوریل سال قبل و شروع جنگ ایران در اواخر فوریه، محبوبیت او کاهش چشمگیری یافت. بر طبق گزارش «کوک پولیتیکال ریپورت»، دموکراتها شانس بازپسگیری کنترل مجلس نمایندگان و حتی کرسیهایی در سنا را دارند.
گزارشهای تحلیلگران و نگرانیهای داخلی در آمریکا
به گزارش سهند پرس، مجله «آتلانتیک» در مقالهای اختصاصی به قلم ویویان سالاما و اشلی پارکر نوشت که دونالد ترامپ جونیور در گفتوگوهای خصوصی، از جمله با پدرش، نگرانیهایی درباره جنگ با ایران مطرح کرده و مخالفت خود را اعلام کرده است. او در جریان کارزار انتخابات ۲۰۲۴، تصویری سادهشده از سیاست خارجی پدرش ارائه میداد و گفته بود اگر ترامپ رئیسجمهور شود، از وقوع جنگ تازه در خاورمیانه جلوگیری میکند. اما پس از مدت کوتاهی، مشخص شد که رئیسجمهور سابق آمریکا درگیر جنگی تمامعیار با ایران شده و او نیز از این وضعیت راضی نیست.
بر اساس این گزارش، منابع ذکر کردند که ترامپ جونیور در جلسات خصوصی، مخالفت خود با جنگ جاری در ایران را ابراز کرده و معتقد بود که آمریکا نباید وارد درگیری جدید در منطقه شود. او همراه با نگرانیهای فراوان، به مخالفت با مداخلات خارجی و جنگهای بیپایان اشاره کرد.
تحولات دریای سرخ و نقش استراتژیک آن در جهان
به گزارش سهند پرس، رسانه الجزیره در مقالهای نوشت که دریای سرخ با توجه به موقعیت راهبردی خود، همواره نقشی حیاتی در ظهور و افول قدرتهای جهانی ایفا کرده است. در قرن هفدهم، پرتغال نتوانست بر این منطقه سلطه یابد، اما بریتانیا با کنترل تنگه عدن و کانال سوئز، آن را به ستونی اصلی از امپراطوری خود تبدیل کرد. بحران سوئز در سال ۱۹۵۶، که منجر به عقبنشینی بریتانیا شد، راه را برای قدرتگیری آمریکا هموار ساخت.
امروزه، با درگیریهای جاری در تنگه هرمز و جنگ ایران، دریای سرخ به مسیر حیاتی برای انتقال انرژی و تجارت جهانی تبدیل شده است. حملات پهپادی و موشکی ارزانقیمت، هزینه حفاظت از این مسیر را افزایش داده و آسیبپذیری قدرتهای فرامنطقهای را آشکار ساخته است.
برنامههای منطقهای کشورهای عربی و نقش آنها در امنیت دریای سرخ
عربستان سعودی با تأسیس شورای کشورهای عربی و آفریقایی ساحلی و تشکیل ائتلاف دفاع دریایی متشکل از ۱۴ کشور، در تلاش است تا امنیت منطقه را تقویت کند. همچنین، خط لوله شرق به غرب که انتقال نفت به بندر ینبع را ممکن میسازد، از دیگر استراتژیهای مهم در این راستا است. تحلیلگران معتقدند ریاض در تلاش است با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی خود، نقش رهبری در امنیت دریای سرخ را به عهده گیرد.
پیشبینیهای بحران میان آمریکا و ایران و راهکارهای ممکن
به نقل از «به گزارش سهند پرس»، رأی الیوم در مقالهای نوشت که رویارویی میان آمریکا و ایران به مرحله سرنوشتسازی رسیده است و دو مسیر کلی پیش روی هر دو طرف قرار دارد: توافق سیاسی یا جنگی گستردهتر. در این میان، تحولات اخیر در روابط آمریکا با چین و روسیه، به ویژه در زمینه پروندههای منطقهای و هستهای، امکان رسیدن به توافق را افزایش داده است. تحلیلگران بر این باورند که کاهش حمایتهای اطلاعاتی و لجستیکی پکن و مسکو میتواند ایران را به امتیازدهی در زمینه برنامه هستهای، موشکی و امنیت تنگه هرمز وادارد.
همزمان، ایران به دلیل مشکلات اقتصادی و فشارهای داخلی، ممکن است از ادامه درگیریهای گسترده منصرف شود، چرا که جنگ احتمالی، خواهد توانست نظام سیاسی این کشور را تهدید کند. به اعتقاد نویسنده، توافقی متوازن، میتواند فرصت مناسبی باشد برای تعامل مجدد ایران با منطقه، تقویت همکاری با کشورهای عربی و کاهش تنشها. در مقابل، اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده چنین توافقی باشد، زیرا این توافق میتواند به تضعیف برتری نظامی و سیاستهای توسعهطلبانه آن منجر شود.
پیامدهای سیاسی و امنیتی بحران در منطقه
به گزارش سهند پرس، المیادین در مقالهای نوشت که رقابتهای انتخاباتی در اسرائیل میان بنیامین نتانیاهو و گادی آیزنکوت، بیشتر بر سر توانایی مدیریت بهتر درگیریهای منطقهای است تا بر سر انتخاب بین جنگ و صلح. به تدریج، جامعه اسرائیل از دیدگاه دیوید بنگوریون، بزرگتر، نسبت به قدرت نظامی به عنوان ابزار امنسازی و توسعه، رویکردی جدید را در پیش گرفته است. شوک ناشی از حمله هفتم اکتبر نیز این روند را تسریع کرده است.
بر پایه این تحلیل، پیامدهای این تغییر در منطقه عبارتاند از: کم شدن فرصتهای سازش و توافقات سیاسی، عادیسازی جنگهای مداوم و چندجبههای، و بازتعریف مفاهیم امنیت منطقهای در پی گسترش نظامیگری اسرائیل. نویسنده هشدار میدهد که خطر اصلی، نه تنها وقوع جنگ جدید، بلکه تبدیل این وضعیت به وضعیتی دائمی و پذیرفتهشده در میان جامعه اسرائیل است که میتواند خاورمیانه را به سمت درگیری بیپایان در دهههای آینده سوق دهد.
تأثیرات ژئوپولیتیک و استراتژیک بر جهان
به نقل از «به گزارش سهند پرس»، شبکه آر تی بر اساس گزارشی اعلام کرد که سیاست آمریکا در فروش تسلیحات و مهمات به متحدانش، به دلیل نیازهای داخلی و ماموریتهای نظامی، به حالت تعلیق درآمده است. این اقدام نشاندهنده کاهش توان دفاعی و در عین حال، اولویت دادن منافع ملی بر همکاریهای بینالمللی است. کامران گاسانوف، استاد علوم سیاسی دانشگاه سالزبورگ، تصریح کرد که آمریکا پس از درگیری با ایران با کمبود مهمات مواجه شده و حتی در صورت امضای توافق جدید، آماده درگیری مجدد است.
گاسانوف افزود که این وضعیت، نشاندهنده استراتژی «اول آمریکا» است که در آن، منافع آمریکا در اولویت قرار دارند و روابط این کشور با اروپا پس از حمایتهای مشترک در موضوع اوکراین و روسیه، مجدداً دچار تنش شده است. همچنین، روزنامه «گلوبال تایمز» درباره بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در اروپا خاطرنشان کرد که اعتراضهای گسترده در فرانسه و کشورهای دیگر، ناشی از افزایش هزینههای زندگی، فشار بر خدمات عمومی و کاهش قدرت خرید است که میتواند با تشدید بحرانهای موجود، ابعاد جدیتری پیدا کند.
به گفته این منبع، ناآرامیها در فرانسه در تاریخ ۱۷ اکتبر با درگیری، غارت و آتشسوزی همراه بود، و شمار بازداشتشدگان و مجروحان نیز در حجم وسیعی گزارش شد. کارشناسان چینی بر این باورند که رشد اقتصادی ضعیف، کسری بودجه، بدهیهای دولتی و نارضایتی عمومی از خدمات شهری، ریشه ناآرامیها است. اما افزایش قیمت انرژی و اختلال در بازار نفت، فشارهای بیشتری بر اروپا وارد میکند و ممکن است ناآرامیها را گستردهتر سازد. ناآرامیهای مشابه در ایتالیا و بلژیک نیز نشاندهنده تداوم بحرانهای اقتصادی و سیاسی است که با ادامه منازعههای منطقهای، ممکن است در آینده تشدید شوند.

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید